تبليغاتX
عروسکم دیوانه وار عاشقت هستم








عروسکم دیوانه وار عاشقت هستم

درباره عشق ما
نويسندگان
آثار تاريخي
دوستان من
پيوند روزانه
موضوعات
آمار وب
Arash:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

کمر باریک من
شام تاریک من
بیا به نزدیک من
صلح و صفا کن، جفا دیگر بسه
با ما وفا کن کمر باریک
با ما صفا کن کمر باریک ))

الهی ماند این دل خانه ی تو،
تو بلبل باشی و دل واله ی تو، کمر باریک

کتاب کودکان گردد به مکتب پر از حرف من و
افسانه ی تو، کمر باریک

تو شاخ پر گلی
من برگ زردم، تو شور خنده ای
من آه سردم کمر باریک

تو خورشیدی و من سیاره ی تو،
من رو بگذار تا دورت بگردم کمر باریک

کسی که عاشق است از جان نترسد،
دلش از کنده و زندان نترسد کمر باریک

دل عاشق مثال گرگ گشنه است،
که گرگ از هی هی چوپان نترسد کمر باریک

الا دختر بلای آسمانی،
گهی با ما گهی با دیگرانی کمر باریک

خدایت داده مو و روی زیبا،
ولی سنگین دل و نا مهربانی، کمر باریک



نويسنده: خرس مهربون مورخ: جمعه بیست و ششم مرداد 1386 در ساعت: 15:54
|+|

دفترم را باز کردم تا بنویسم


از نگاه همیشه منتظرم


از چشمان بارانیم

ازبوسه های نشکفته ام


بنو یسم برایت از ترس م


ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن

بی تو گفتن وبی تو خواندن


بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم


در گنج عزلت تنهایی ام

بنویسم برایت از معنای زندگی


از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم


زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم

من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم


من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم


معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است

زندگی یعنی عشق

شب بود و عشق نظری بر ما کرد

در دل خامش ما شمعی بر پا کرد

روشنی دل من از بر اوست

او که در لحظه ی افتادن مرا برجا کرد

عاشقان،عشق مگر چیست؟

بنگرید بر من رخساره سیه

در بر اعیان پرو بال سفید

جز من هیچکس عاشق نیست!

دل اگر با تو بود،

مخزن اسرار پر از رنج نبود.

بی شک شاد می بود،

اگر خانه ی غمگین پر از درد نبود.

منتظر چشم بر در دوختم

در غیابش چو پروانه سوختم

آمد و رفت،مرا هیچ نگفت!

من ز این بازی چیزها آموختم

آن شبانگاه که دل بر سر راهت دادم

 

                                        بنده عشق تو گشتم تو شدی بنیادم

 

طالع سعد من از یاد نگاه تو بود

 

                                        چشم زیبای خمارت نرود از یادم 

 

با تو بودن چه خوش است آی پریزاد رضا

 

                                     مست روی مه تو هستم و اینک شادم

 

در کمینم که شبی بگذری از کوچه دل

 

                                       که من اینگونه به دنبال رهت افتادم

 

نیستم در غم حسرت که تویی یاور من

 

                                        با تو ای مریم من تا به ابد آزادم

 

شور عشق نگه گرم تو در جان من است

 

                                        شور شیرین بنما تا که کنی فرهادم

 

 تا آرشی  هست در این دامگه دیر مغان

 

                                     سارایی باشد و هر لحظه بود در یادم

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌


نويسنده: خرس مهربون مورخ: شنبه بیستم مرداد 1386 در ساعت: 20:48
|+|

زندگی يعنی نگاه
زندگی يعنی صدا
زندگی يعنی تبسم در نگاه تو

زندگی يعنی خرامیدن به دنبال صدای تو

زندگی يعنی یک لبخند نهان تو
زندگی يعنی نگاه دزدکی اما عیان تو
زندگی يعنی تنفس در هوای تو
زندگی يعنی تجسس در نگاه بی ریای تو
عاشقم من عاشق؛ چشمان مست
عاشقم من عاشق؛ چشمان مست تو
عاشقم من عاشق؛ دستان گرم و مهربان تو
عاشقم من عاشقی کورم
عاشقم من عاشقی غمگین و رنجورم
نمی دانم چگونه سر کنم در بی کسی هایم
نمی دانم چگونه سر کنم هرگز نمی دانم

خواستم فراموشت کنم  

اما باز هم هوا بارانیست                   

شیشه ها باز هم میگریند                                        

وبه یاد شب بارانی ما

اشکهای حسرت دوری تو میریزند .

ولی اینبار

                 روی شیشه

                                      جای انگشت تو هم خالی است ....

باز هم هوا بارانی هست

تو را به اندازه گریه های یک گنجیشک دوست دارم میدونی چرا ؟

این دوست داشتن برای تو کم به نظر خواهد رسید ، یک چیز را نمی دانی ...

این پرنده ها زمانی که گریه می کنند می میرند .

انتظارکشیدن و منتظر بودن کسی زیباست اما به شرطی که آن کس نیز حال تو را داشته باشد و منتظر تو باشد و منتظر بودن دلچسب و شیرین است اما ...........

به شرطی که انتظارت نتیجه بدهد و کسی را که منتظرش بودی بیایید و دوست داشت و عاشق شدن خیلی زیباست اما وقتی که .................

اونیز تو را همچون خودت دوشت داشته باشد .

اگر قلبـــــــــم به آن اندازه که تو را فراموش کند خائن باشد بدان که دستهایم به همان اندازه برای در خون کشیدن و پاره پاره کردنش توانش را دارد .

اگر در یک بیابانی بسان یک گلی بودی برای شاداب ماندنت و خشک نشدنت همیشه و هر لحظه گریه می کردم ....

ولی اگر در چشمانم قطره اشکی بودی برای از دست ندادنت هرگز گریه نمی کردم .

تو با مهربونی هایت در قلب من کلبه ای ساختی که حصارش همه عشق هست و صفا و کلید این کلبه فقط به دست تو باز و بسته میشود و این کلبه را به خاطره سادگیش و صمیمیتش دوست دارم .

اگر كه عشق نباشد
به سانِ يكه سوارانِ پهنه كابوس
شبي سوارِ مركبي از نورِ مرگ خواهم شد.
و تا قيامتِ خاك
تمامِ مردهِ شومم را
از هفت خوانِ كينه افلاكيانِ بي فردا
گذار خواهم داد.

اگر كه عشق نباشد
به روسياهيِ اين روزهايِ بي ناموس
شبي چراغ مركبيِ بزمِ ننگ خواهم شد
و تا شكستنِ تاك
شرابِ كهنه روحم را
از هفت خطِ مستيِ اين خاكيانِ بي فردا
گذار خواهم داد.

اگر كه عشق نباشد
به كور چشميِ اين عاقلانِ بي قاموس
شبي به قبرِ جنون مثلِ سنگ خواهم شد
و تا غمي غمناك
تمامِ پيكرِ فرسوده جنونم را
از هفت پرسشِ فرزانگانِ بي سودا
گذار خواهم داد.

اگر كه عشق نباشد
در اوجِ وحشتِ افسانه هايِ دقيانوس
شبي صليبِ مقبره غارِ تنگ خواهم شد
و تا طلوعِ وحشيِ آن تك غروبِ وحشتناك
تفاله هايِ همه خوابهايِ خوبم را
از هفت خوابِ كهنه اين خفتگانِ بي غوغا
گذار خواهم داد.

اگر كه عشق نباشد
درون ِكوچهِ اندوهِ پيرِ خسته توس
شبي شرابِ محفلِ پورِ پشنگ خواهم شد
و تا سكوتِ شهوتِ سودابه هايِ بي ادراك
صدايِ سرخِ گلويم را
از هفتِ كوسِ وحشيِ تورانيانِ بي نجوا
گذار خواهم داد.

اگر كه عشق نباشد
مي
مي
رم.

چه به تنهایی جانم همدم
چه غریبم چه غریب ...
چه سزاوارترینم به سکوت
چه خموشم چه خموش ...
چه ملولم من از این خاطره های خسته
چه اسیرم چه اسیر
چه بهشتی در یاد و چه عمری بر باد
چه خزانم چه خزان

تو مگر یاد نداری
شب بارانی چشمان خمارم ازعشق
و زمین لرزه آن عصر دل انگیز بهار
و دریغی
که در آن اوج تماشا کردی
و خرامان رفتن
و ...
رفتن
همیشه رفتن .

دلتنگ خواهم ماند
همیشه
نه برای با تو بودن
برای
آمیزش عشق و طعم خوش لیمو
برای عاشقی هایم
برای
همه آن چیزهایی که ندیدی .

 


 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 در ساعت: 11:29
|+|

عاشقت خواهم ماند

بی آنكه بدانی دوستت خواهم داشت

بی آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت

بی هيچ سخنی گوش خواهم داد

بی هيچ اندوهی در آغوشت خواهم گريست

بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد

بی هيچ گرمایی كنار آشيانه ی تو آشيانه می كنم

و فضای آشيانه را پر از ترانه می كنم

می پرسند : به خاطر چه زنده ای؟

و من برای زندگی تو را بهانه می كنم

بعد از مرگم  چه کسی   

فانوس به دست بر سر قبرم برایم فاتحه می خواند؟

بعد از مرگم چه کسی

با اشک چشمانش غبار بر قبرم را می شوید؟

بعد از مرگم چه کسی

گیتار به دست آوازه رفتنم را می خواند؟

بعد از مرگم چه کسی

برای نبودنم بی تاب و نا آرام میشود؟

بعد از مرگم چه کسی

به یاده سوختن دلم لحظه ای یاد می کند  مرا؟

طرح چشمان زيبايت درجاي جاي اتاقم نقش بسته ، صداي زيبا و پرمهرت در فضاي اتاقم براي هميشه طنين انداز گشته ،‌بي تو من چه تنها و غريبم در اين درياي هستي ،ساحل ام شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي ، نفسهاي گرمت و عطرآگين ات همه اتاقم را در بر گرفته ،‌صبح تا شب و شب تا صبح اين گشته كارمن كه براي چشمانت بيدارم تويي خداي عشق من، تويي همه هستي زندگاني من ، تو همان فرشته اي كه نگذاشتي كه در تنهايي ظلمت مدفون گردم ، تويي اميد زندگيم جز تو كسي را نمي بينم ،بي تو يك روز خوش هرگز نخواهم ديد اي مونس زندگيم.... با همه وجودت دوست دارم ....

دوست داشتم

دوست داشتم زاغكي بودم خالي از معناي عشق

دوست داشتم كسي بودم اندر وادي عشق

دوست داشتم رها بودم از كمند هر چه دل

دوست داشتم پايي نمي گذاشتم من در غريب سراي گِل

دوست داشتم در ياد نمي داشتم من دوست داشتن را

دوست داشتم هرگز دوست نمي داشتم من از اول مهربان را

دوست داشتم قاصدك بودم در كف باد مست

دوست داشتم مرهمي بودم بردلي كه گشته خالي از هست

دوست داشتم گلي بودم بي خار در باغ دوستي

دوست داشتم نبودم تيغي كه برگيرم ازعشق پوستي

دوست داشتم نسيمي بودم در پيچش موي دوست

دوست داشتم تا كه نگويم هرچه درد دارم من از اوست

دوست داشتم خالي بر گونه اي بودم

دوست داشتم نجواي شبانه اي بودم

دوست داشتم نگيني بر انگشتري بودم

دوست داشتم يا كه تسبيح بر سجاده اي بودم

دوست داشتم شرح فراغم همه رويا بود

دوست داشتم آسمان دوستي بي انتها بود

دوست داشتم نغمه اي نغز بودم در منقار

دوست داشتم جريان رودي بودم بيرون از غار

دوست داشتم سبزينه برگي نو رس بودم

دوست داشتم پختگي ميوه اي نارس بودم

دوست داشتم مهرباني كودكي بودم

دوست داشتم بغض ني لبكي بودم

دوست داشتم ترنم سبز باران بودم

دوست داشتم ريزش زيباي آبشاران بودم

دوست داشتم ايكاش هرگز عاشق نبودم من

دوست داشتم اما مهربان بود همدم من

عروسکم : اینا شعر نیستن

حقیقت هستن

نمیدونم چطور عشقم و بهت ثابت کنم

اما بدون که دوست دارم تا آخر عمرم

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: جمعه پنجم مرداد 1386 در ساعت: 17:32
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد