تبليغاتX
عروسکم دیوانه وار عاشقت هستم








عروسکم دیوانه وار عاشقت هستم

درباره عشق ما
نويسندگان
آثار تاريخي
دوستان من
پيوند روزانه
موضوعات
آمار وب
Arash:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

TinyPic image

سلام ناناسم

سلام دوستای گلم

امدوارم حال همگی خوب باشه

امروز روز خوبیه عالیه

نمیدونم چرا این حس رو دارم

دلم واسه سارا جونم لک زده

ببخش که زیادی عاشقت شدمو دوست دارم

ببخش که دلم برای با تو بودن تنگ شده

منو ببخش واسه اینکه خیلی دوست دارم

ببخش اگر اشکامو نگه داشتم واست

منو ببخش که اگه این چشای خیس تو رو صدا می زنه

اسمیت دلم برات تنگ شده دوستت دارم

شکوفه هاي نگاه توست که عطر خاطره هاي دور را به يادم مي آرد
سخاوت دستهاي زيباي توست که گل عشق در باغچه خانه مان مي کارد
واژه هاي قشنگ و پر معناي توست که در دفتر عشقم به يادگار مي ماند
اندوه از دست دادن توست که غبار مرگ بر دلم مي افشاند
انديشيدن به چشمان بي پرواي توست که خواب ناز را از ديدگانم مي ربايد
پيوند دستهاي من و توست که شوق زندگي در دلم مي روياند
وعده هاي پر اميد توست که برايم نويد خوشبختي به ارمغان مي آرد
شبنم اشکهاي توست که بر چهره ام گلهاي غم مي کارد
صداي آشناي توست که مرا پيوسته به سوي خود مي خواند


این پنجره ها رو وا کنه

وای اگه دل پر بکشه با تو بیاد منو تو از این قفس رها کنه

سر میذاری رو قلبم میشمری ضربه هاشو

دل تپش از تو داره حس میکنی وفاشو

حس میکنی چه خستم پشت درهای بسته

فرصت زندگی نیست ا این پرهای بسته

میدونی شکستس دل من به غم تو بستس دل من

پر زدن آرزوم شده عشق میتونه این پنجره ها رو وا کنه

 

سارا جونمTinyPic image دوست دارم


نويسنده: خرس مهربون مورخ: یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 در ساعت: 11:54
|+|

 سلام به عشقم به زندگیم به همه وجودم

و سلام به شما همراهان قدیمی و صمیمی

امیدوارم حال همگی خوب باشه و ایام به کامتون

امروز اومدم یه خبری بدم

حتما تو جریان هستین که بین من و عروسک یه سری اتفاق افتاده بود که ......

به لطف خدا به خوبی و خوشی تموم شد

دیروز عجب روزی بود از ساعت ۱۱:۳۰ تا ساعت ۴ عصر

من و عروسک تو یه پارک که وعده گاهمونه پارک یاس نشستیم و مشکلاتمون رو حل کردیم

عجب روزی بود

دل عروسکم پر بود

اما خالیش کردم

 

                                   TinyPic image                 

مهم نیست که فردا چی میشه؟ مهم اینه که امروز دوستت دارم

مهم نیست که فردا کجایی ؟مهم اینه که هر جا هستی دوستت دارم

مهم نیست که تا ابد با هم باشیم مهم اینه که تا ابد دوستت دارم

مهم این نیست که قسمت چی میشه مهم اینه که قسمت شد دوستت داشته باشم

                                                           TinyPic image

خلاصه یه روز فراموش نشدنی داشتیم من و عروسکم

دیگه نمیزارم هیچ وقت ناراحت بشه

و ار اینجا و یش همه شما قول میدم و ازاش معذرت خواهی میکنم از بابت همه ..................

 

                                                                                                           TinyPic image

نمیدونم از کجا شروع کنم ولی فقط میتونم بگم

آرش,عزیزم شرمنده منو ببخش عصبانی بودم

آخه یه لحظه فکر کردم بدون اجازه رفتی بیرون

خودت میدونی که چه قدر حساسم خلاصه عزیزم

مثل همیشه به بزرگیت منو ببخش..............

من که برات میمیرم,من که دیوونتم ,بازم میگم

ببخش منو

                                                 TinyPic image

اینم یه عکس از عروسک  و من که تو همون پارک یاس گرفتیم

 TinyPic image

من عاشق عروسکم و اونو میرستم

امیدوارم همه عاشقا به عشقشون برسن مخصوصا من و عروسکم

سالا جونم الهی من فدات بشم

منو تنها نذاری ها ناز ناسم

دوست دارم

 راستی بچه ها اونایی که با سفید نوشته شده من نوشتم و آبی ها مال عروسکه همزمان آیدیم دلتون بسوزه به دل نگیرین ها


نويسنده: خرس مهربون مورخ: سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 در ساعت: 13:5
|+|

سلام به یه خانومه بد اخلاق و ..... اما دیونه و دوست داشتنی

سلام به شما دوستای گلم که همیشه من و .... یاری میکنین

منظورم از ... میدونین کییه ؟

آره درست حدس زدین عروسک

نممیدونم به مولا گیر کردم

منی که گره گشای همه مشکلات اطرافیان بودم

حالا تو کاره خودم دارم جا میزنم

چرا آخه ؟

واسه چی اینطوری میشه ؟

من که کاری نکردم

تاوان چی رو باید پس بدم ؟

... به من زنگ میزنه ساعت ۱۱ شب  منو میگیره به باد ناسزا

مگه من بدبخت چی کار کرده بودم

رفتم حموم برگشتم دیدم ۴ تا اس ام اس زده که زنگ بزن

زنگ زدم هر چی دلش خواسته گفته

میگه م آشغالم پستم کثافتم دوروغ گو  و ............

خداییش نمیدونم چی کار کردم

خودشم بعد این برنامه ها کاری کرده که ............... بگذریم

خاطرات با تو بودن دیگه واسه من خیاله

آره راه با تو بودن دیگه واسه من زیاده

تا با پای پیاده بیام به دیار تو

آخه بیچاره چی بارت کنم کی یار تو

میشه بعد من اگه نباشم میمیری تو

میگی عاشقمی هنوز آخه چی میگی تو

هر چی فکرمیکردم راجبت اشتباه بود

من دوست داشتم و این اشتبام بود

آره عشق ما چقدر زود از هم پاشید

به نعفمونه که دور از هم باشیم

کجا بودی این مدت که دلم سوخته بود

آخه چرا با من بودی دلت سوخته بود ؟

پيش از تو آب معني دريا شدن نداشت
شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت
بسيار بود رود در آن برزخ كبود
اما دريغ، زهره دريا شدن نداشت
در آن كوير سوخته، آن خاك بي بهار
حتي علف اجازه زيبا شدن نداشت
گم بود در عميق زمين شانه بهار
بي تو ولي زمينه پيدا شدن نداشت
چون عقده اي به بغض فرو بود حرف عشق
اين عقده تا هميشه سر واشدن نداشت

*********

*****

**

*

دخترک کوری در شهری زندگی میکرد

روزی روزگاری دخترک با پسری آشنا شد که پسر سالها عاشق دخترک بود

آنها روزهای خوبی را با هم سپری میکردند

تا جایی که دخترک میگفت :

اگر روزی نور چشمهایم را به دست آوردم و قادر به دیدن شدم

برای همیشه با او خواهم ماند

روزی رسید که کسی حاظر شد چشمهایش را به دخترک ببخشد

وقتی که دخترک چشم هایش بینا شد

دید دوست دیرینه اش پسرک داستان ما نابیناست

دخترک به او گفت تو نابینا هستی و من دیگر تو را نمیخواهم

پسر با ناراحتی روفت و لبخند تلخی زد و گفت :مراقب چشمهای من باش

من به غير از تو نخواهم ،چه بداني، چه نداني

از درت روي نتابم ،چه بخواني ،چه براني

دل من ميل تو دارد، چه بجوئي، چه نجوئي

من که بيمار تو هستم چه بپرسي ، چه نپرسي،

جان به راه تو سپارم ،چه بداني، چه نداني

شعرم آهنگ تو دارد ،چه بخواني ،چه نخواني

دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوست دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره

نمیدونم به خدا چی بگم

باهت قهرم ناس ناسی فقط به ۱ دلیل

دلیلشم اینه که نگفتی جرمم چی بود فقط ]واستی اعدامم کنی

بچه ها شما جدی نگیرین ها

خودش خوب میدونه فقط کافی اسممو صدا کنه تا براش بمیرم

فقط اصبانی بودم اینا رو نوشتم

به قول خودش زر  زدم

من هنوزم یار تنهایم ..................

بچه ها واسه منو عزیزم دعا کنین

راستی شرمندتونم عید همتون مبارک به خصوص بعضیا که خاطرشو خیلی میخوام

عید سعید فطر مبارک

عروسک من و من تو رو دوست دارم

تو شبای بی ستاره من فقط تو رو دارم

بی تو من میمیرم

دست غم تو دستم

اگه نیای

تو پیشم

خوب دیگه ما رفتیم ۹کر عشقمون هم هستیم


نويسنده: خرس مهربون مورخ: شنبه بیست و یکم مهر 1386 در ساعت: 19:29
|+|

سلام به دوستای عزیز امیدوارم ایام به کامتون باشه

بازم ازتون ممنونم به خاطرحضوره سبزتون مارو

که خیلی خوشحال میکنین..امشب من که حالم زیاد

خوش نیست بی خیال مهم نیست.....

TinyPic image


نويسنده: خرس مهربون مورخ: شنبه بیست و یکم مهر 1386 در ساعت: 4:12
|+|

کم کم غروب ماه خدا دیده میشود

صد حیف از این بساط که بر چیده میشود

در این بهار رحمت وغفران ومغفرت خوشبخت آن کسی

که بخشیده میشود.عید تون مبارک

TinyPic image


نويسنده: خرس مهربون مورخ: شنبه بیست و یکم مهر 1386 در ساعت: 4:9
|+|

امشب یه جورایی دلم گرفته هر کاری هم میکنم

ُآروم نمیشم نماز هم خوندم ولی آروم نشدم.یه کم

گریه کردم ولی بازم انگار نه انگار............

خلاصه نمیدونم چی کار کنم.شاید دلم برا آرش تنگ

شده شاید هم یه کوچولو دعوا کردیم برا همینه

حتما الان میگین مگه عاشقا هم دعوا میکنن؟؟

منم میگم آره مگه ما ها آدم نیستیم؟اصلا امشب

میخوام این آپم منفی باشه.

TinyPic image

دلم خیلی براش تنگ شده آخه خیلی دوسش

دارم میخوام دیگه بهش گیر ندم به خدا بهش

اعتماد دارم اندازه ی چشام ولی دست خودم نیست

آرش به خدا دوستت دارم باور کن

TinyPic image


نويسنده: خرس مهربون مورخ: شنبه بیست و یکم مهر 1386 در ساعت: 3:58
|+|

 

اینم از یه جمعه ی شوم دیگه اصلا جمعه ها برا منو آرش خوب نبوده

خیلی سعی کردیم دعوا نشه ولی آرش عزیزم آخره شب بدجوری

حال گیری کرد.یه کاری که من تا حد مرگ از اون کار بدم میاد الان

نمیدونم چی کار کنم..من رو آرش خیلی حساسم به نظر شما کارم درسته؟

منو راهنمایی کنین.ممنونم از همتون

 

 

TinyPic image

 

حیف عمرم....

حیف لحظه های خوبی که برای تو گذاشتم

حیف غصه ای که خوردم چون ازت خبر نداشتم

حیف شادیم توی روزی که میگن تولدت بود

حیف عاشقیم که گفتی اولش کار خودت بود

حیف جمعه های دلگیر حیف شنبه های رنگی

حیف اون روز که نوشتم چشای به این قشنگی

حیف فکرایی که کردم واسه جستن بهونه

حیف عشقی که کسی نیست حالا قدرشو بدونه

TinyPic image

 

 

 

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: شنبه بیست و یکم مهر 1386 در ساعت: 3:39
|+|

خیلی وقته.....

خیلی وقته که واسم نامه ندادی

نه نگاهی نه پیامی ونه یادی

خیلی وقته گله وفاصله هامون

خیلی سر رفته مث حوصله هامون

خیلی وقته امضاهای رنگارنگت

نمی شینه پای نامه ی قشنگت

خیلی وقته دیگه چشمک ستاره

شبا دوری مو به یادت نمیاره

خیلی وقته که ازت خبر ندارم

خیلی وقته رو دلت اثر ندارم

خیلی وقته پیش چشم تو بدم من

ببینم مگه بهت حرفی زدم من؟

TinyPic image

 

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: شنبه بیست و یکم مهر 1386 در ساعت: 3:12
|+|

سلام به دوستای عزیز از اینک مارو تنها نمی زارین

ممنونم.امیدوارم توی ماه مهمونی خدا گناهاتون پاک شده

باشه ما که برای همتون آرزوی خوشبختی کردیم

پیشاپیش عید سعید فطررا به همه ی شما و آرش مهربونم

تبریک میگم.موفق و شاد باشین.

 

 

 

 

 

 TinyPic image

 

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 در ساعت: 3:53
|+|

TinyPic image
نويسنده: خرس مهربون مورخ: پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 در ساعت: 3:42
|+|

دوستت دارم قدر تموم دنیا پیشم بمون همیشه

تنهام نزار من بدون تو میمیرم آرش گلم

می دونم الان خوابی به من هم گفتی که بخوابم

ولی خودت میدونی که خیلی وقته بی خوابم کردی

آخه عشق تو دیوونم کرده و باعث میشه این وقت شب

برات آپ کنم تا همه بدونن دوستت دارم


نويسنده: خرس مهربون مورخ: پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 در ساعت: 3:28
|+|

TinyPic image
نويسنده: خرس مهربون مورخ: پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 در ساعت: 3:13
|+|

آرش جان دوستت دارم....

وقتی بیای می خوام واست یه تاجی از گل بسازم

از راه رودخونه نیا می خوام واست پل بسازم

دل شکستمو می خوام به جای اسپند بریزم

بگردونم دور سرت قابل نداره عزیزم

با مژه هام می خوام بیام راه تورو جارو کنم

برفای غربتو میخوام از رو نگات پارو کنم

من میخوام از چشمای تو وقت ملاقات بگیرم

دوای عاشقیمو از معبد چشمات بگیرم.........

فقط میتونم بگم که آرش عزیز دوستت دارم

امشب هم مثل شبای گذشته من بیخواب شدم

دیوونتمممممممممممممممممممممممم

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 در ساعت: 2:39
|+|

TinyPic image
نويسنده: خرس مهربون مورخ: پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 در ساعت: 1:59
|+|

عزیزم نمیدونم چه جوری بگم دوستت دارم:

روی فرش سنگ مرمرروی نقشه های کاشی

همینو فقط نوشتم......... میمیرم اگه نباشی

روی شمعدونی ونرگس رو گلای ناز پونه

همینو فقط نوشتم......تو بیای بهشته خونه

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 در ساعت: 1:55
|+|

TinyPic image


نويسنده: خرس مهربون مورخ: پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 در ساعت: 1:51
|+|

دیوونتم دیوونتم دیوونه

شب شده ساکته دوباره خونه

میگرده دل دنبال یک بهونه

میگرده باز گنجه خاطراتو

پی یه حرف ناب وعاشقونه

عکس تورو باز میذاره روبروش

که تا ته شب واسه تو بخونه

دلم تو التهاب که چه جوری

قدر چشای نازتو بدونه

تو عصری که قحطی عطر یاس

اما به جاش دوست دارم گرونه

کافیه اسمتو یه جا ببینم

تا حس شعرم بزنه جوونه

من نمی تونم بگم اندازه شو

اینو فقط شاید خدا بدونه

محاله که عشق مارو ندونن

برو سوال کن از گلای پونه

اگه بخوان خیلی کم از تو بگن

میگن همون که خیلی مهربونه؟

بی خبری تو ولی از حال من

میندازم اینو گردن زمونه

چقدر حسودیم میشه وقتی همه

بهم میگن دل تو پیش اونه؟

من خودم باز میزنم به اون راه

میگم بیارید واسه من نشونه

مهم ولی تویی که اسم نازت

با من یه جایی پشت آسمونه

اینو بخون تا دوباره بدونی

دیوونتم دیوونتم دیوونه.......

 

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 در ساعت: 1:40
|+|

TinyPic image


نويسنده: خرس مهربون مورخ: پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 در ساعت: 0:57
|+|

سلام به سارا جونم به عشقم به زندگیم

و شما دوستای گلم

شرمندتونم که چند وقتی نبودم

آحه هم گرفتار بودم هم مریض

تو این چند وقتی که نبودم سارا جونم خیلی زحمت کشیده

و شماها حسابی شرمنده کردین ما رو

به امید خدا از امروز سعی میکنم بازم آپ کنم

سارا جونم عروسک ناس ناس ناسم  عسیسم خانومم ممنونم به خاطر اینهمه

مهر و محبت ........... خدایش من ارزش اینهمه محبت دارم ؟

هان اي شب شوم وحشت انگيز
تا چند زني به جانم آتش ؟
يا چشم مرا ز جاي برکن
يا پرده ز روي خود فروکش
يا بازگذار تا بميرم
کز ديدن روزگار سيرم
ديري ست که در زمانه ي دون
از ديده هميشه اشکبارم
عمري به کدورت و الم رفت
تا باقي عمر چون سپارم
نه بخت بد مراست سامان
و اي شب ،‌نه توراست هيچ پايان
چندين چه کني مرا ستيزه
بس نيست مرا غم زمانه ؟
دل مي بري و قرار از من
هر لحظه به يک ره و فسانه
بس بس که شدي تو فتنه اي سخت
سرمايه ي درد و دشمن بخت
اين قصه که مي کني تو با من
زين خوبتر ايچ قصه ايچ نيست
خوبست وليک بايد از درد
نالان شد و زار زار بگريست
بشکست دلم ز بي قراري
کوتاه کن اين فسانه ،‌باري
آنجا که ز شاخ گل فروريخت
آنجا که بکوفت باد بر در
و آنجا که بريخت آب مواج
تابيد بر او مه منور
اي تيره شب دراز داني
کانجا چه نهفته بد نهاني ؟
بودست دلي ز درد خونين
بودست رخي ز غم مکدر
بودست بسي سر پر اميد
ياري که گرفته يار در بر
کو آنهمه بانگ و ناله ي زار
کو ناله ي عاشقان غمخوار ؟
در سايه ي آن درخت ها چيست
کز ديده ي عالمي نهان است ؟
عجز بشر است اين فجايع
يا آنکه حقيقت جهان است ؟
در سير تو طاقتم بفرسود
زين منظره چيست عاقبت سود ؟
تو چيستي اي شب غم انگيز
در جست و جوي چه کاري آخر ؟
بس وقت گذشت و تو همانطور
استاده به شکل خوف آور
تاريخچه ي گذشتگاني
يا رازگشاي مردگاني؟
تو اينه دار روزگاري
يا در ره عشق پرده داري ؟
يا شدمن جان من شدستي ؟
اي شب بنه اين شگفتکاري
بگذار مرا به حالت خويش
با جان فسرده و دل ريش
بگذار فرو بگيرد دم خواب
کز هر طرفي همي وزد باد
وقتي ست خوش و زمانه خاموش
مرغ سحري کشيد فرياد
شد محو يکان يکان ستاره
تا چند کنم به تو نظاره ؟
بگذار بخواب اندر ايم
کز شومي گردش زمانه
يکدم کمتر به ياد آرم
و آزاد شوم ز هر فسانه
بگذار که چشم ها ببندد
کمتر به من اين جهان بخندد

بی تو سر به کدام صحرا بگذارم تا دردم را فراموش کنم وقتی که تنها ماندم تنها راه نجاتم گریه بود تا شاید در میان هزاران قطره اشک تو را ببینم اما تو را که نمی دیدم هیچ بلکه دردی تازه بر وجودم چنگ میزد ولی با این همه تو را فراموش نکردم و نخواهم کرد ..............

گلها می روید از نگاهت ولی اه که کسی نیست تا بچیند این همه محبت را ..شاید کسی بیاید و تو را با دسته گلی از نگاهش ببرد ولی هیچ کس نخواهد توانست دسته گل نگاه تو را بچیند چرا که در پشت پرچینها ی نگاهت حبسشان کردی تا دست هر کسی اسان به این گلهای زیبا نرسد.....تنها پرچین شکن ارزو می تواند برسد به گل نگاه تو چرا که تو را درک خواهد کرد.

ببار ای دل که در باران تو حرفها پنهان است .. ببار بر دشت قلبم که بی تو این دشت سرابی بیش نیست.. ببار و بگذار تا چشمهای خسته ام از ترنم تو تازه شوند و دوباره این بهار همیشه سبز بر قلبم شکوفه کند.......

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .
يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه می شکنه
.
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه
.
يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه
.
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه
.
يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه
.
يه دفتر نقاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره
.
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه
.
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه
.
يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه
.
يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناری خوش آواز ، يه لب خندون ، يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشی ، يه قلب پاک، يه ديوار استوار ، فقط يه جا معنی داره ، جائی که
:
چشمای اشک آلودت رو من
پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ، جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لبای کوچيکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر خاطرات من باشم ، پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنم ، و فقط از اينکه به من تکيه می کنی احساس مسئوليتم بيشتر ميشه .
احساس ميکنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نيستم .

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: دوشنبه شانزدهم مهر 1386 در ساعت: 17:28
|+|

سلام به دوستای گلم ممنونم ازحضوره سبزتون

تو این شب از ته دل برای همتون آرزوی خوشبختی

می کنم مارو هم دعا کنین.(یا علی)

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: سه شنبه دهم مهر 1386 در ساعت: 23:39
|+|

با عرض شرمندگی از دوستای گلم .....

بچه ها من زیاد مثل آرش گلم

تو آپ کردن ماهر نیستم به بزرگی خودتون منو ببخشین.....


نويسنده: خرس مهربون مورخ: سه شنبه دهم مهر 1386 در ساعت: 23:37
|+|

تقدیم به عزیزترینم آرش...

فدای ذوق موندنت فدای درد رفتنت

فدای پرواز کردنات فدای اون نشستنت

فدای صبروطاقتت فدای بی حوصلگیت

فدای بچه بودنت فدای کل زندگیت

فدای نازه اون لبات فدای چشم روشنت

فدای اون خستگی که میاد میشینه رو تنت

فدای مخمل صدات که خوندنت بال منه

اجازه میدی به همه بگم که این مال منه

فدای اون بالشی که گاهی به اون تکیه میدی

فدا ی اون چیزی که تومیخوای یه روز هدیه بدی

فدای پیچ و تابای اون موهای مجعدت

فدای(نه نمی خوامت)فدای اون دست ردت

فدای عطر خنده هات فدای طعم موندنت

فدای دوس نداشتنات حتی فدای روندنت

فدای روزی که هیشکی نمی شینه به جات

فدای هرچی تو داری مخصوصا رنگ اون چشات

فدای لحظه ای یه بارتو رویاها بوسیدنت

فدای لحن سلامات فدای روز دیدنت

فدای اون خوبیایی که داری ومن نمیدونم

فدای شعرت که میخوام ولی نمی تونم

فدای اون قول دادنات حتی اگه عمل نشه

یعنی کسی هست که توی رنگ چش توحل نشه؟

فدای اخم ابروهات ابروهای بی حوصلت

فدای هر چی تو بگی حتی شکایت و گلت

فدای کوچه هایی که میگذری از کنارشون

فدای عکسات که دارم همیشه یادگارشون

((دنیا بهونس عزیزم فدای اسمت وخودت

جونم بهونس عزیزم فدای خودت وخودت))

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: سه شنبه دهم مهر 1386 در ساعت: 23:16
|+|

سلام به همه ی زندگیم...فدات بشم گلم...............

هرچی دردو بلا داری بخوره تو سره من

آخه چرا مریض شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آرش سارا داره دق میکیه هاااااااااااااااااا

زود خوب شو من بدون تو نمیتونم آپ کنم

دوستت دارم عزیزم..دیوونتم..میمیرم برات

سلام به دوستای گلم امیدوارم حال همگی

خوب باشه از این که مارو تنها نمی زارین

ممنونم ازتون یه خواهش دارم سره سفره ی

افطار برا آرش من دعا کنین آخه یه کوچولو

سرما خورده دعا کنین زود حالش خوب بشه

از همتون ممنونم... موفق باشین

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: شنبه هفتم مهر 1386 در ساعت: 17:15
|+|

اول سلام به همه وجودم آرش عزیزم.....

خسته نباشی گلم الهی فدات بشم که این

همه خودت رو به خاطره من خسته میکنی

دوستت دارم...زندگیمی...عمرمی....

بعد سلام به همه ی دوستایی که مارو همراهی میکنن.

ممنونم از لطف بی اندازتون......

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: پنجشنبه پنجم مهر 1386 در ساعت: 14:51
|+|

سلام

امیدوارم حالت بهتر از حال من باشه ناس ناسی

نمیدونم این پست رو از کجا شروع کنم و به کجا برسونم

خودت که میدونی امروز آخرین روز کافی نت و باید در اینجا رو تخته کنم

اینم آخرین پستیه که تو کافی نت خودم مینویسم

۵سال گذشت

هر روز خاطره بود برام

اما روزی که با تو آشنا شدم تو همین کافی نت یه روز فراوش نشدنی ........

من و تو با هم کلی خاطره داریم از اینجا

خاطره های خوب و ..............

یاذش به خیر

آخرین ساعاتی که اینجام

به یاد اس ام اس کارتی که خریدی افتادم

یاده نگاه اول .....

(تو رو نباید میدیدم از همون روز اولی که شدم عاشق چشات شدم راغب نگات )

یاده سیستم سومی که خیلی اتفاقا اونجا پشت اون میز برامون افتاد

یاد همشون گرامی باد

چه روزایی رو شب کردم اینجا

با تو بی تو به یاده تو برای تو .............

نمیدونم باید چی بگم

فقط میگم همه چی تموم شد

همه اینا شدن خاطره

اینم یه خاطره ( یه دسته گل بزرگ)

اما خانومی حالا دیگه نوبت شماست که این وب  رو آپ کنی

آخه تنها یادگاری که از (پاییز) برامون مونده همین وبلاگه

میسپرمش به دست تو

برای آخرین بار خدا کنه بباره

تو این شب کویری یه قطره از ستاره

همیشه بودی و من ، تو رو ندیدم انگار

بگو ، بگو که هستی برای آخرین بار

وقتی دوری ، تنهایی نزدیکه

قلبم بی تو ، می ترسه تاریکه

چه لحظه ها که بی تو یکی یکی گذشتن

عمرمو بردن اما یه لحظه برنگشتن

تو چشم من نگاه کن ، منو به گریه نسپار

حالا که با تو هستم برای اولین بار

برای آخرین بار

تو را به خاطر دوســت داشتن دوســت می دارم تــو را بـــه

جای همه کساني که دوست نميدارم دوسـت مـــی دارم

سپيده که سر بزند در اين بــيـشه زار خـــزان زده شــايــد

دوباره گلی برويد شبيه آنچه در بـــهار بـــوييديم پــس بـــه

نام زندگی هرگز مگو هرگز

آشناي غم تنهايي من

داغ دستان مرا باور کن

که براي تو چنين مي سوزد

روح لغزنده شبهاي مرا باور کن  

که به ياد و چنين مي شورد

طپش قلب مرا باور کن

که به نام تو چنين مي کوبد  

نازنين باور تنهايي من

شعله قلب مرا باور کن

رقص آتش شدن و بودن را 

تو بيا قاصدک بوته آرام خيال

در ميان غم وغوغاي وصال

مرگ مرداب مرا باور کن  

قصه عاشق صادق شدن ساحل را

اي که فقدان تو عصيان من است

غم تنهايي تو مرگ من است

حاصل عمر تو بر جان من است


با من بگو از عشق
ای آخرین معشوق
که برای رسوایی
دنبال بهونه ام

با بوسه ای آروم
خوابم رو دزدیدی
تو شدی تعبیر
رویای شبو نه ام

من تو نگاه تو
دنیامو میبینم
فردای شیرینم
نازنین من

چشمای تو
افسانه نیست
که تمومه خواب و خیالم بود
تقدیر من
عشق تو شد
که همیشه فکر محالم بود

شبهای تنهایی همرنگه گیسوته
آغوشتو واکن بانوی مهتابی
داواپسی هامو
با خنده ای کم کن
که تویی پایان
تردید و بیتابی

من تو نگاه تو
دنیامو میبینم
فردای شیرینم
نازنین من

چشمای تو
افسانه نیست
که تمومه خواب و خیالم بود
تقدیر من
عشق تو شد
که همیشه فکر محالم بود

خوب دیگه اینم از این

خیلی سخته اما چاره نیست

آخرین آپ از پاییز

دوست دارم سارا جونم

فدات بشم


نويسنده: خرس مهربون مورخ: پنجشنبه پنجم مهر 1386 در ساعت: 14:49
|+|

سلام به ناس ناسم

 و دوستای گلم که من و عروسکم رو تنها نمیذارن

امیدوارم حال همگی خوب باشه

از اینکه به ما سر میزنین و با نظراتتون به من و عروسک روحیه میدین سپاسگذارم

اما ........

اما عروسک جون فدات شم

دلم  واست یه ذره شده

فکر نمیکنم کسی تو این دنیا پیدا بشه که عشقشو مثل من پرستش کنه

مژده وصـل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسـم و از دام جـهان برخیزم
بـه ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجـگی کون و مـکان برخیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشـتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنـشین
تا بـه بویت ز لحد رقص کـنان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بـت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش
تا سـحرگـه ز کـنار تو جوان برخیزم
روز مرگـم نفـسی مهلـت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جـهان برخیزم

یه نیمکت ... دستام رو دور کمرت حلقه می کنم و سرم رو می ذارم روی سینه ت ... صورتم رو با آغوشت می پوشونم ... گرمای نفست رو روی پیشونیم حس می کنم و صدای قلبت رو توی گوش هام ... منو محکم در آغوش می کشی و سرت رو به سرم تکیه می دی ... سرم رو می بوسی ... این یک لحظه ی نابه !

دستات رو محکم توی دستام می گیرم ... دستام رو می ذاری روی قلبت و همین جوری که توی چشمات محو می شم اروم دستام رو میاری بالا و می ذاری روی گونه ت ... اروم نوازشت می کنم و همین جور که دستم روی گونه ت ِ دستت رو می ذاری روی دستم و میاری پایین و کف دستم یه ستاره می ذاری ... این یه لحظه ی نابه !

 

با سرانگشتات صورتم رو نوازش می دی ... آروم از پیشونیم میای پایین .. انگار داری یه چیز خیلی لطیف رو لمس می کنی ... با پشت دستت صورتم رو نوازش می دی و من که فقط نگاهت می کنم ... این یه لحظه ی نابه !

من مست می شم و لبریز می شم و منو توی اغوشت جا می دی و من می بارم و تو می گی آرش من ! آرووم باش و من می گم دوستت دارم ... دوستت دارم ... دوستت دارم ... این یک لحظه ی نابه !

منو محکم به قلبت فشار می دی انگار می خوای این قدر فشار بدی که برم توی قلبت ... توی چشمات خیره می شم و یه لبخند می زنم ... با مُهر عشقت ، همه عشقت رو می ریزی توی وجودم ... این یک لحظه ی نابه

روزی میام

یه روزی که خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم

یه روزی که هوا پاییزیه

یه روزی که دل تو ام گرفته

از اون روزایی که می ترسی غروب شه

از بس غروبش دردناکه

آدم می خواد دق کنه وقتی غروب میشه

...

اون روز میام

ولی تو باورت نمیشه

من هیچی نمیگم

سلام هم نمیکنم

فقط دستام و حلقه می کنم دور کمرت

...

همون جوری که دوست داری

بدون اینکه یه کلمه هم حرف بزنم

بعد می رم

...

.

سارا خیلی دوست دارم

عاشقتم

میمیرم برات

 

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: سه شنبه سوم مهر 1386 در ساعت: 12:24
|+|

امشب دلم گرفته نمی دونم چم شده

اصلا حال حوصله ندارم آخه این

موبایل ها هم شدن اعصاب خوردکنی

دلم هم برا عزیزم خیلیییییی تنگ شده

کاش الان پیشم بود.............

نوشته شده توسط عروسک


نويسنده: خرس مهربون مورخ: یکشنبه یکم مهر 1386 در ساعت: 1:8
|+|

سلام به دوستای گلم شب همتون به خیر

امیدوارم حال همتون خوب باشه

نماز روزه هاتون هم قبول باشه

راستی ما شما رو لینک کردیم

اگه کسی از قلم افتاده  حتما تو قسمت نظرات بنویسه تا لینکش کنیم

خوشحال میشیم شما هم لینک کنین

 


نويسنده: خرس مهربون مورخ: یکشنبه یکم مهر 1386 در ساعت: 0:56
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد